خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی تو به جز آینه دیدن که تواندزلف تو به جز شانه کشیدن که تواند
۲
قند دهنت شربت خاصی که ز لب ساختدیدن نتوان خاصه چشیدن که تواند
۳
چندانکه توئی آرزوی جان عزیزانبا آروزی خویش رسیدن که تواند
۴
در زیر لب از بیم رقیب تو بر آن رویما فاتحه خواندیم دمیدن که تواند
صفحهٔ ۱ از ۲