خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقانت بسحرها که دعا می گویندبه دعا بوی نو از باد صبا می جویند
۲
من بسر می روم و دیده براه طلبتبی رهی بین د گرانرا که بپا می پویند
۳
چیست بر کشنه دلدار بی گریه زارچون شدش هر سر مو زنده کرا می مویند
۴
اشکها را بزن ای دیدهٔ گریان به زمینکه چرا خاک رهش از رخ ما می شویند
صفحهٔ ۱ از ۲