خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشدشد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد
۲
دلق و سجاده نهاده دم بدم در رهن بادهباز در بازار دعوی پارسائیها فروشد
۳
من ز شوق گلرخان نالم نه از جور رقیبانگرچه خارش دل خراشد بلبل از مستی خروشد
۴
بر رخش چون دیده بنهادم سرشک آمد بجوششآب گرمی مینهم بالای آتش چون بجوشد
صفحهٔ ۱ از ۲