خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جویدچو من گم گشت اویم بگوئیدش مرا جوید
۲
چو از صد مبل روشن کرد خاک پای اوچشمکشم مبلش صد اور دیگر که دیگر نوئیا جوید
۳
نشانی در رخ و لبهاش خواهد یافت می دانمگر از باران پس از کشتن کسی خون مرا جوید
۴
سر زلف تو آشوب دل است و لب بلای جانمرا دل خواهد آن آشوب و جان هم آن بلا جوید
صفحهٔ ۱ از ۳