خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکنددل ز لبهای تو دندان طمع بر نکند
۲
آنچنان ساده رخی داری و لغزان که بروگر نشیند مگسی افتد و پایش شکند
۳
چون به قانون نظر وصل بتان ممکن نیستبی تو دل صبر ضروری چه کند گر نکند
۴
زاهد از گریه گره انداخت مصلی بر آبعاشق روی تو سجاده در آتش فکند
صفحهٔ ۱ از ۲