شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۴۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بودعیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود
۲
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همهاز غمزه نو دید که در خواب دیده بود
۳
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشتبودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود
۴
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اندآن خال نقطه از قلم او چکیده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth