شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۴۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتمش حال دل گمشده دانی چون شدگفت با ما چو در افتاد همان دم خون شد
۲
پارسایان که نظر از همه می پوشیدندچشم تان تو دیدند و همه مفتون شد
۳
تا لب جام گرفت از لب لعلت رنگیای با خرقة ازرق که بمی گلگون شد
۴
ما چو شمعیم که از سر زنش دشمن و دوستسوز ما کم نشد و آتش دل افزون شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth