خلوتی با صامت بروجردی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شدمران ای ساربان محمل که امشب کاروان گم شد
۲
مگر مرغی رها گردید از کنج قفس دیگرکه از نالیدن او دست و پای باغبان گم شد
۳
ترا گفتم مپیچ ای مرغ دل بر زرف پرچینشز من نشنیدی و روز تو شب شد آشیان گم شد
۴
موخونم ریختی دیگر چرا کردی تو پا مالشزدی بر هم صف مژگان و قاتل از میان گم شد
صفحهٔ ۱ از ۲