خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه طلعت ترا به تمامی غلام شددر مطلع سخن سخن ما تمام شد
۲
در آرزوی روی تو بگذشت روز عمراز چهره بر فروز چراغی که شام شد
۳
زلفت صبا کشید و نشد آگه آن دو چشمصیاد خواب داشت که غافل ز دام شد
۴
بر خاک در حلال مکن خون عاشقانصید کبوتران حرم چون حرام شد
صفحهٔ ۱ از ۲