خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می برند از تو جفا بی سرو سامانی چندچند ریزی به خطا خون مسلمانی چند
۲
کشور حس بتان کرد پریشان سر زلفکه نخوردند غم حال پریشانی چند
۳
رفته پیکان تو در سینه و خون آمده گیرخود چه آید ز دل و دیده گریانی چند
۴
از رخ آویختهای هر طرفی زلف بخمتا بری گوی دلی چنه به چوگانی چند
صفحهٔ ۱ از ۲