خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشدمارینا ولی ما را میانی هست و آن هم بی نشان باشد
۲
غم خال نو آسان نیست بر جان و تن لاغرکه تار عنکبونانرا مگس بار گران باشد
۳
به یک داغ و نشان نبود غلامانرا گریز امکانا ز جورت چون گریزد دل که بر وی صدنشان باشد
۴
نباشد بر زمین سروی چو تو بر آسمان ماهیو گواه من برین معنی زمین و آسمان باشد
صفحهٔ ۱ از ۲