خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار سر میخواهد از من خواهم گردن نهادپیش او سر چیست باید دیده روشن نهاد
۲
بخت من مییافتی سر رشته گم کرده راگر سر زلفش توانستی بدست من نهاد
۳
دیده بر نقش دهانش دوختن فرمود دلهر کرا در جان ز مهرش یکسر سوزن نهاد
۴
عند گیسو برفشاندی ریخت جانها بر زمینهرچه از نو ریخت بر پا زلف بر دامن نهاد
صفحهٔ ۱ از ۲