خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار ما سرو بلند است بگوئیم بلندپست گفتن سخن از بیم رقیبان تا چند
۲
دامنش دیر بدستم فته و حلقه زلفنتوان زود گرفت آهوی مشکین بکمند
۳
تیرهای دگرش بر دل اگر آید حیفآنچه خاکیست چرا بر من خاکی نفکند
۴
بعد ازین کآتش دل سینه پروانه بسوختشمع خواهی به هلاکش بگری خواه بخند
صفحهٔ ۱ از ۲