خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دال زلف و الف قامت و میم دهنشهرسه دامند و بدان صید جهانی چو منش
۲
نتوانست قبا را ز میانش پوشیدآن قبا بود و بریده به ند پیرهنش
۳
با همه دامن پاکیزه چو گل جز به خیالپیرهن نیز نیارست به سودن بدنش
۴
زآن لب پر ز شکر لطف همی بارد و حُسنکه بپرورده خطِ او به نبات حَسَنش
صفحهٔ ۱ از ۲