خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورشبه کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش
۲
شراب لعل می نوشم من از جامِ زمرّد گون که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش
۳
به قصدِ جامِ ما در دست دارد سنگها ، یا ربنماند محتسب وآنها بماند بر سر گورش
۴
ز حالِ رفتگانِ ما ، مگو با ما دگر ساقیکه سازد بادة تلخِ تو ، آبِ دیده ی شورش
صفحهٔ ۱ از ۲