خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می میرسد از باغ به خدمت برسیدشپوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش
۲
نا ریخته در کام صراحی ز لب خمبا باد لب بار نخستین بچشیدش
۳
از باده لب جام لب آب حیاتستدر ظلمت غمها چو سکندر طلبیدش
۴
آن جوهر رازی که زمی مجلسیان راستگر شمع برآرد به زبان سر ببریدش
صفحهٔ ۱ از ۲