خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانمدو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم
۲
زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل فرود آئیز دل فریاد برخیزد گرت بر دیده بنشانم
۳
چو از رخ زلف ببریدی گستی رشته عمرمچو بر لب خال بنهادی نهادی داغ بر جانم
۴
به طاق ابروان خوانم ترا پیوسته پیش خودبا این آیت رحمت به محرابت چو می خوانم
صفحهٔ ۱ از ۲