خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیال چشم و ابرویت شبی در خواب میدیدمتو گویی جادوان مست در محراب میدیدم
۲
ز دست چشم و دل آن دم تن غمدیدهٔ خودگهی در آتش محنت گهی در آب میدیدم
۳
را تمنای رخ و زلفت چو میکردم در آن سودابه روز روشن آن ساعت شب مهتاب میدیدم
۴
به گرد خاطر غمگین چرا گشتی می رنگینگر از جام لبت جان را دمی سیراب میدیدم
صفحهٔ ۱ از ۲