خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنمنیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم
۲
در همه احوالم او بودی که بودی غمگساراین زمان جز غم ندارم غمگساری چون کنم
۳
دوستان گویند هان تدبیر کار خویش کنمن ز کار افتادهام تدبیر کاری چون کنم
۴
در میان ما حدیثی چون نرفت او را چه رفتهر یکی گوید حدیثی از کناری چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۳