خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روز عید است و من امروز بر آن در میرمکه دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
۲
دو سه ماه است که دورم ز رخ ساقی و جامبس خجالت که به رو آمد از این تقصیرم
۳
من به خلوت ننشینم پس از این گر به مثلزاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم
۴
پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکنمن نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
صفحهٔ ۱ از ۲