خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازمهمنی دار که خود را بر بار اندازم
۲
من چو شمعم که گرم سوز به پایان برسدسوختن پیش رخ دوست ز سر آغازم
۳
پیش مردم اگر از دیده نیفتادی اشکهرگز از پرده برون می نفتادی رازم
۴
اگر صدم عیب به می خواری و رندی پیداستدر نهان یک هنرم هست که شاهد بازم
صفحهٔ ۱ از ۲