خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صحبت یارِ بهشتیست پُر از ناز و نعیمای خوش آن دم که به ما آید از آن روضه نسیم
۲
حور چشم سیهش خواند به از نرگس و گفتنتوان خوانْد ازین بِهْ که سوادیست سقیم
۳
نیست خاک در او خالی از آمدشدِ اشکرو نهاد سایلِ افتاده به درگاه کریم
۴
میکنم بام و در دیده به خون مژه نقشتا شوی ار پی نظاره در آن گوشه مقیم
صفحهٔ ۱ از ۲