شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۷۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عید می آید و وقتست که در مه نگریمپرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم
۲
از جمال تو که عیدست و به همه ماند راستگر گماریم نظر بر به نو کج نظریم
۳
هست در عید دگر کشتن ما فکر بعیدپیش روی تو چه محتاج به عید دگریم
۴
سر زلفت شب قدرست و غنیمت شب قدریک شب آن عقد بگیریم و غنیمت شمریم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth