خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایمکه مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم
۲
همچو من عقد گشانی نبود در عالمگر گره ز ابروی آن ترک خطا بگشایم
۳
دوست در خانه فرود آمد و من در بستمکار بر رخ خصم در بسته چرا بگشایم
۴
مرغ دل باز هوای سر زلفش داردگاه آن شد که منش بند ز پا بگشایم
صفحهٔ ۱ از ۲