خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار اشکم دید و شد بر من رحیمسائلان را دوست میدارد کریم
۲
بر بناگوشت ز مسکینی دو زلفهر دو می افتند بر بالای سیم
۳
چشم مستت ترک یک لخت است لیکدل به تیغ غمزه می سازد دو نیم
۴
زان سر زلف و دهان دل خون شدستخون شود چون دال پیوندد به میم
صفحهٔ ۱ از ۲