خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمندشمن چه تواند کرد چون دوست بود با من
۲
آورد صبا بویی از مصر سوی کنعانیعقوب صفت ما را شد دیده بدان روشن
۳
چون غنچه دل بشکفت از بوی نسیم وصلخار غم هجران را از دیده روان بر کن
۴
در مانظری می کن با ما سخنی می گوتا کور شود حاسد تا لال شود دشمن
صفحهٔ ۱ از ۲