خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نهاده بار هجران بر دل پر درد منتا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من
۲
ای صبا گر بوی او داری چه داری زود باشورنه چون من رفته باشم در نیابی گرد من
۳
مردم چشمم بخون دل برای روی خلقآب و رنگی باز می آرد بروی زرد من
۴
شب همه شب اشک میریزم بزاری همچو شمعنسبتی دارد همانا درد او با درد من
صفحهٔ ۱ از ۲