خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان منکه باشم من که نام او برآبد بر زبان من
۲
رنیم روزی از چشمت بکشتن داد پیغامیهنوز آن مژده دولت نرفت از گوش جان من
۳
نسیم دوستی آبد سگان آستانش راپس از صدسال اگر یک یک ببوین استخوان من
۴
گمان میبردمی کأن به بسرو بوستان ماندچو دیدم شکل او شد راست از قدش کمان من
صفحهٔ ۱ از ۲