خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل است جایش و با دیده فتاده به خونبدین خوشیم که باری از این دو نیست برون
۲
عجب مدار که پروانه شب نیارامیدکه شمع لیلی حسن است و عاشقش مجنون
۳
فزون ز ماه نوست ابرویت به صد خوبیکه صد بود چو بگیرند در حساب دو نون
۴
چو همنشین قدت شد دل اضطراب نمودز دل سکون رود ار با لف شود مقرون
صفحهٔ ۱ از ۲