خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که خبر برد به بار از من مبتلای غمگینکه لبش بریخت خونم به بهانه های رنگین
۲
شب هجر دلفروزان چو سحر ندارد امشبتو هم ای چراغ مجلس به امید صبح منشین
۳
سر ما دگر نخواهد بوجود آستانتکه بخواب هم ببیند همه عمر نقش بالین
۴
بسمنبران بستان ببر ای صبا پیامیکه به بلبل خوش الحان مکنید ناز چندین
صفحهٔ ۱ از ۲