خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر قد همچو سروش در بر توان گرفتنعمر گذشته دیگر از سر توان گرفتن
۲
گویند دل ز جانان بر گیر حاش للههرگز چگونه از جان دل بر توان گرفتن
۳
در عمر خود گرفتم یک بوسه از دهانشگر بخت بار باشد دیگر توان گرفتن
۴
هرگز بود که یک شب مست از درم در آیدکان فتنه را به مستی در بر توان گرفتن
صفحهٔ ۱ از ۲