خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگونهوای شاهد و می کی رود ز سر بیرون
۲
به هر قدح که بیاید تبسم لب یارحباب وار از او عقل را کشم بیرون
۳
زنه رواق فلک برتر است خانه عشقگمان مبر که کس آنجا رسد به همت دون
۴
کمال عشق همین باشد و نهایت فکرکاری که جز تصور لیلی نمیکند مجنون
صفحهٔ ۱ از ۲