خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتنمشکل است از دیده روشن نظر برداشتن
۲
چشم داری ای کبوتر این چه گستاخیست بازنامة کآنجاست نام او بپر برداشتن
۳
همچو بر مونیست از جا بر گرفتن بار کوهپیش آن سوی میان بار کمر برداشتن
۴
دیده گریان خواستگردی از درش خندید و گفتچون توان ای دیده گرد از خاک تر برداشتن
صفحهٔ ۱ از ۲