خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه که خاک راه شد دیده من به راه توکرده چو کاه چهرهام فرقت عمرکاه تو
۲
بر دل من جفای تو بس که نهاده بار غمغیر نبرده پی بدان چون شده بارگاه تو
۳
بندهام و به جز درت نیست پناه من دگرچون تو پناه بندهای باد خدا پناه تو
۴
شاهِ بتانی و ترا کشتهیِ عشقْ لشکرینیست شهان ملک را بیشتر از سپاه تو
صفحهٔ ۱ از ۲