خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین اوباد جان من فدای عشوه شیرین او
۲
دامن وصلش اگر بار دگر افتد به چنگما و شبهای دراز و گیوی مشکین او
۳
دل به چندین آبگینه جانب او رفت بازمخت غافل بود مسکین از دل سنگین او
۴
گو بپرس از حال رنجوری که غیر از آب چشمکس نیاید ز آشنایان بر سر بالین او
صفحهٔ ۱ از ۲