خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازوپدید نیست نشانش مگر نهان شد از و
۲
اگرچه در غم اوه شد هلاک من نزدیکبدین قدر ستمی دور چون توان شد از و
۳
براه عاشق اگر بحر آتش آمد عشقزنیرگیست که چون دود بر کران شد از و
۴
بدان گناه که بی او به خواب میشد چشمچنان زدم شب هجرش که خون روان شد ازو
صفحهٔ ۱ از ۲