خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل ریش من از جور تو غمگین گونهلبت از خوردن خونم شده رنگین گونه
۲
بسکه بر خاک ره انداخته بشکسته دلمچون سر زلف خودم سات مشکین گونه
۳
همچو بلبل من و بیداری و صد گونه خروشتا که باشد گل رخسار تو با این گونه
۴
نرسد قند به شیرینی لبهای نو لیکبه دهانت چو رسیده شده شیرین گونه
صفحهٔ ۱ از ۲