خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیدهلیکن جمال خوبت رشک فرشته دیده
۲
گفتی بروی چشمت خواهم قدم نهادنگفتی ولی نکردی یک روی مانده دیده
۳
با عارض تو زلفت کرده دراز دستیبارب بود که بینم دست ورا بریده
۴
دی از چمن نگارم چون شاخ گل برآمدتا با خود آمدم من عقلم ز سر پریده
صفحهٔ ۱ از ۲