خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیدهگشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده
۲
ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوزهزار نیش به دل بیش دارم از دیده
۳
قرار کردم و گفتم دگر نورزم عشقکه برد عشق تو خواب و قرارم از دیده
۴
در آتش غم عشق تو ریخت خون از چشمبه باد رفت همه کار و بارم از دیده
صفحهٔ ۱ از ۲