خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهم که کنم بار دگر در تو نظارهعمریست که دارم هوس عمر دوباره
۲
نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازمصد پاره شده است این دل بیچاره
۳
ما غرقة بحر غم و آن خال بناگوشچه چاره بنشسته چو نظارگیان خوش بکناره
۴
از شوق رخ و غمزه شوخت گل و نرگساین دیدهٔ تر دارد و آن جامه پاره
صفحهٔ ۱ از ۲