خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاهتا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه
۲
شوق آن روی چو آتش گر گنه گیرند و جرممن سزای آتشم چون بیشتر دارم گناه
۳
بر دو عارضی چون کشید آن طرفه خطها در دو روزکآن چنان نازک خطی نتوان کشیده در دو ماه
۴
نا گرفت زلف او بوسیدنش خواهم ذقنتشنه ام من تشنه خواهم یی رسن رفتن به چاه
صفحهٔ ۱ از ۲