خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چهگفتم چه نمکهاست در آن گفت ترا چه
۲
گفتم دهن تنگ را در لب خاموشلطفیست که گفتن نتوان گفت ترا چه
۳
گفتم به خوشی گر لب شیرین تر جانستقد نیز روانست روان گفت ترا چه
۴
گفتم که تو جانی و بیدوستر از جانهم جانی و هم شوخ جهان گفت ترا چه
صفحهٔ ۱ از ۲