خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ایبقامت این علم فتنه بر فراخته ای
۲
بمهر تو ز زدم صافتر من بیدلچو قلب نیست مرا از چه رو گداخته ای
۳
حسود را رگ جان همچو چنگ در نزع استاز آن نفس که چو نی خوشترم نواخته ای
۴
تو مرغ آن حرمی دانم ای رقیب و مرافغان زنست که بیهوده گو چر فاخته ای
صفحهٔ ۱ از ۲