شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۹۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهیدر پیش و پس ز جانها با او روان سپاهی
۲
میداد داد خوبی می کرد نیز بیداداز هر طرف برآمد فریاد داد خواهی
۳
تا لاله داغ بر دله هم گل فتاده در گلاین زد به جامه چاکی وآن بر زمین کلاهی
۴
می کرد باز گیسو میشد از آن مشوشمی کرد باره گونی در حال ما نگاهی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth