خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر در کشتنم تأخیر کردینبود از مرحمت تقصیر کردی
۲
رها کردی چو من دیوانه ایگرفتی زلف را زنجیر کردی
۳
را از دل خونها چکید آن دم که بر مابقصد جان مزه چون تیر کردی
۴
چه شوخی ای پسر کز عهد طفلیبخونم میل بیش از شیر کردی
صفحهٔ ۱ از ۲