خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجیز عشق آب حیاتی ز عقل ملح اجاجی
۲
درین مرقع اگر چون کلاه صاحب ترکیز قالب ارچه شوی دور بر سر همه تاجی
۳
اگر به شیوه منصور دم زنی ز اناالحقیقین شود دم آخر که چند مرده حلاجی
۴
بعلم و عقل فرو ماندی از همه عجب است اینکه فیل داری و اسب و پیاده چون شه عاجی
صفحهٔ ۱ از ۲