خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نو درد نداری و رخ زرد نداریای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری
۲
دلها برد آن آه که از درد برآرندفریاد ز آهی که نور بیدرد برآری
۳
رخساره بخون مژه بنگار دم نقدکز اشک فشان عاشق رخسار نگاری
۴
غم روند و محنت دمد و درد برآیدبر خاک شهیدان غمش هر چه بکاری
صفحهٔ ۱ از ۲