خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدیتا شب هجر کم شدی روز جفا سر آمدی
۲
خوش بود ار سحر گهی نزد ستم رسیدگاناز دم فاصنة صبا مزده دلبر آمدی
۳
در دم آخر ار بدی بر من خسته اش گذرجان به لب رسیده ام خرم و خوش بر آمدی
۴
اگه به چمن در آمدی شاهد سرو قد ماگل ز حیای روی او سرخ به هم بر آمدی
صفحهٔ ۱ از ۲