خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر از در به تیم برانی نو دانیاگر کشته خویش خوانی تو خوانی
۲
مرا گفته خوانمت با برانمندانم من اینها تو دائی نو دانی
۳
هنوزت نفشانده جانها ز دامنز ما آستین برفشانی تو دانی
۴
هنوزت چکان شیر مادر ازر ز دل های ما خون چکانی
صفحهٔ ۱ از ۲