خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداریخیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری
۲
به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمانمگر دیوانه زاهد که جوئی عقل و هشیاری
۳
در و دیوار در رقصند صوفی در سماع ماچه بر دیوار چسبیدی به آخر نقش دیواری
۴
چو خس بر خاک راه تو بدان امید افتادمکه چون باد صبا آی مرا از خاک برداری
صفحهٔ ۱ از ۲